تو زنده ای.....
سلام عزیز دلم، حوالی 8:30 شب موقع سونوگرافی صدای قلبت رو شنیدم، تنم می لرزید و اشک چشمهام رو پر کرده بود، خیلی منتظر این لحظه بودم، کاش بابایی هم بود و صدای قشنگ قلبت رو می شنید، دکتر مانیتور رو برگردوند سمت من تا بتونم تصویرت رو هم ببینم، حالا مادر شدنم رو بیشتر باور می کنم، خدایا شکرت.عکست رو برات می زارم که ببینی چقدر کوچولو بودی : بابایی اومد دنبالم و وقتی شنید صدای قلبت رو شنیدم خیلی حسودیش شد که پیشم نبوده، بهش قول دادم این بار که پیش دکتر رفتم اونم صدای قلبت رو بشنوه، بابایی خیلی دوست داره و اینقدر بیقراره دیدنته که نمی دونم 28 ماه آینده رو چطور تحمل می کنه، دلش میخواد همین حالا به دنیا بیای . ...









